جمعه 26 آبان نگار زنگ زد که نمیخوام تولدم رو تو خوابگاه بمونم، فردا میام پیشت! منم با کمال میل قبول کردم. براش کیک تولد گرفتم و مثل یک خاله مهربون سورپرایزش کردم. یکشنبه 28 آبان هم با هم رفتیم بیرون، اول عینک جدیدم رو گرفتم و بعدش رفتیم کافه شارونا! کلی پیاده روی کردیم و خوش گذشت. دوشنبه شب با هم فیلم "مردی به نام اُتو" با بازی تام هنکس رو دیدیم و ماکارونی درست کردم! سه شنبه که برگشت تهران، وقتی رسید خوابگاه بهم زنگ زد که خاله بهترین تولد بیست سالگی بود که انتظارش رو داشتم! خوشحالم کنارت بودم! گفتم انشاءا... سال های دیگه خارج از کشور تولد بگیریم با هم... خوشحالم برای پیشرفت هاش، برای اینکه قراره تو دو تا کنسرت بزرگ باشه. کمی هم نگرانم برای دلهره هاش برای مادرش، برای خواهرجونِ همیشه مهربانم. خدایا خودت به همه ما کمک کن!بعد از تولد نگار، روز آخر آبان همراه سارا و فاطمه راهی سفر به سمت ارومیه شدیم تا به جلسه دفاع رساله زهرا در اول آذر برسیم. خداروشکر جلسه دفاع به خوبی برگزار شد. دانشگاه و شهر ارومیه رو خیلی دوست داشتم و کلی زرد و نارنجی پاییز رو مهمون چشمام کردم. فرداش از ارومیه به سمت اردبیل رفتیم و در مسیر از دریاچه ارومیه و جاده برفی تبریز گذشتیم و کلی سوغاتی هم خریدیم.اردبیل رو خیلی دوست داشتم شهر تاریخی و مذهبی به نظر می رسید، پل معلق مشگین شهر و آب گرم سرعین هم رفتیم. عاشق آرامگاه شیخ صفی الدین اردبیلی شدم انگار یک تکه از تاریخ رو جلوی راهت گذاشتن که قدم بزنی و لذت ببری و از اون مهم تر عبرت بگیری. هر چیزی که نظرم رو جلب میکرد من رو یاد یک بیت شعر می انداخت، مثل اسطرلابی که تو موزه باستان شناسی بود:عشق اسطرلاب اسرار خداست / علت عاشق ز علت ها جداستآخرین محلی که دیدیم جنت سرا پرواز تا بی نهایت...
ما را در سایت پرواز تا بی نهایت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: چهارشنبه 15 آذر 1402 ساعت: 18:03